عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
63
زبدة التواريخ ( فارسى )
شيخ ابراهيم و امير بسطام و پسر قرامان و سيدى احمد شكى و كلانتران تراكمه در بازار چوق بردع نشسته بودند . چون خبر توجه اميرزاده [ عمر ] معلوم كردند ، به كنار آب كر رفتند و از يك طرف آب را پناه خود ساخته ، گرد خود از طرف ديگر ، خندق زدهاند و مترصد و مترقب جنگ نشسته . اميرزاده عمر بهادر با لشكرها به تعجيل تمام بهطرف ايشان راند و نزديك آب كر به كنار بيشهئى [ 1 ] فرود آمد و او نيز بفرمود تا لشكريان گرد خود خندق كندند و مدت يك هفته آن دو لشكر نزديك يكديگر بنشستند . در اين اثنا خبر رسيد كه اميرزاده اعظم اميرانشاه بهادر و اميرزاده ابا بكر با غلبه هرچه تمامتر از حدود خراسان - چنانچه [ پيشتر ] ذكر آن گذشت - كه به موضع كالپوش [ 2 ] آمده بودند ، مراجعت نموده به جلگاى [ 3 ] عراق عجم درآمدهاند . و آن چنان بود كه چون اميرزاده ابا بكر بعد از خلاص شدن از بند و رسيدن آغرق به دو متوجه گشت و چون به پدر رسيد [ 4 ] و ديد كه ايشان را در ممالك خراسان اختيارى نيست ، بهطرف عراق معادوت نمود و اميرزاده اميرانشاه بهادر نيز بر عقب ايشان روان گشت و سلطان بخت بيكه « 1 » نيز با ايشان موافقت فرمود و اميرى چند ديگر [ 5 ] كه با ايشان بودند ، ميل خراسان كرده پيش بندگى حضرت آمدند . و اميرزاده ابا بكر در آن ايام دختر توكل ارس بوقا را خواستارى كرد و طويها [ 6 ] كردند و از بسطام « 2 » به سه روز به دامغان آمدند . اهل دامغان نزل « 3 » و علوفه و ساورى و پيشكش ترتيب كرده فرستادند . اما لشكريان را در شهر نگذاشتند و
--> - قرار گرفته است ( - فرهنگ آباديها ص 50 ) . [ 1 ] . ت : نزديك لب آن زنگبار بيشه . [ 2 ] . ت : كلپوش . [ 3 ] . ت : سرحد . [ 4 ] . ت : متوجه پدر گشت و بدانجا رسيد . [ 5 ] . ت : موافقت نمود و بعضى از امرا . [ 6 ] . م : طربها . ( 1 ) از بطن اولجاى تركان آغا ، دختر امير تيمور ، زن محمد پيرك ، بعد از كشته شدن او ( 790 ه . ) با امير سليمان شاه ازدواج كرد ( - نسبنامه ) . ( 2 ) بسطام : دومين شهر ايالت قومس بوده است ، ( لسترنج - خلافت شرقى ص 390 و 391 ) . و ياقوت از آبادى بسطام حكايت مىكند ( ياقوت ، معجم ج / 1 ص 623 ) . ناصرخسرو و ابن بطوطه آن را بازديد كرده و از مقبره بايزيد سخن مىگويند . ( 3 ) نزل : آنچه پيش مهمان فرود آينده نهند از طعام و جزء آن ( نفيسى ) .